السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
160
جواهر البلاغة ( فارسى )
است . « 1 » و مذهب السّكاكى أنّ المكنية لفظ المشبّه مرادا به المشبّه به فالمراد بالمنيّة فى قوله : و إذا المنيّة أنشبت أظفارها هو السبع بادّعاء السّبعيّة لها و إنكار أن تكون شيئا غير السّبع بقرينة إضافة الأظفار الّتى هى من خواص السّبع إليها و التخييلية عنده ما لا تحقّق لمعناه لا حسّا و لا عقلا بل هو صورة وهميّة محضة كالأظفار فى ذلك المثال . و عقيدهء سكاكى اين است كه مكنيه لفظ مشبّه است كه از آن مشبّهبه اراده شده . « 2 » پس مراد از « منيّة » در « اذا المنيّة أنشبت أظفارها » حيوان درنده است ، چون به سبب قرينه براى « منيّة » ادّعاى درندگى شده و غيردرندگى از آن انكار گرديده است . و آن قرينه ، اضافهكردن « اظفار » يكى از ويژگىهاى حيوان درنده به آن « منيّة » است . و تخييليه نزد سكاكى چيزى است كه معنايش داراى تحقق حسى و عقلى نيست ، بل يك شكل وهمى خالص است ، مانند : « اظفار » در آن مثال . فإنّه لمّا شبّه المنيّة بالسبع فى الاغتيال أخذ الوهم يصوّرها بصورته . و يخترع لها لوازمه فاخترع لها صورة كصورة الأظفار ثمّ أطلق عليها لفظ الأظفار فيكون لفظ الأظفار استعارة تصريحية تخييلية أمّا أنّها تصريحيّة فلأنّه صرّح فيها بلفظ المشبّه به و هو اللازم الّذى أطلق على صورة وهميّة شبيهة بصورة الأظفار المحققة . و أمّا أنّها تخييلية فلأنّ المستعار له غير محقق لا حسّا و لا عقلا و القرينة على نقل الأظفار من
--> ( 1 ) - از اين تعريف مىفهميم كه اولا : قزوينى با علماى پيشين در تعريف مكنيه مخالف است و در قرينه آن با آنان موافق است . و ثانيا : مكنيه و تخييليه پيش قزوينى دو كار از كارهاى نفس است و آن دو كار يكى تشبيه و ديگرى اثبات است . بنابراين مكنيه و تخييليه مجاز لغوى نيست . زيرا مجاز لغوى از عوارض الفاظ است . تخييليه نزد قزوينى و علماى پيشين مجاز عقلى است چون در آن چيزى براى غير معناى حقيقى آن اثبات مىگردد . و اين كه آن را استعاره ناميدهاند تنها براى اين است كه در اين تخييليه « لازم » از آنچه اصالتا با آن موافق است يعنى از مشبّهبه به مشبّه نقل داده شده است . و آن را تخييليه ناميدهاند براى اينكه لازم هنگامى كه از مشبّهبه به مشبّه نقل داده شود به خيال شنونده مىآيد كه مشبّه از جنس مشبّهبه است . و ثالثا : اين را مىفهميم كه لفظ لازم در مكنيه پيش قزوينى حقيقت است . ( 2 ) - بيان استعاره بنا بر عقيدهء سكاكى اين است كه گفته شود : ما « منيّة » يعنى مرگ تهى از ادّعاى درندگى را به حيوان درندهء حقيقى تشبيه كرديم با اين ادّعا كه مرگ ، يكى از افراد آن حيوان درنده است و حيوان درنده دو مصداق دارد : 1 - مصداق آشنا و شناخته شده كه حيوان درنده است . 2 - مصداق غيرمعروف و آن مرگى است كه براى آن ادّعاى درندگى شده است . و اسم مشبّه ( المنية ) به معنى آن فرد غيرمتعارف - يعنى مرگى كه براى آن ادّعاى درندگى شده - استعاره آورده شده . بنابراين صحيح است اينكه بگوييم : مشبّه يعنى « منيّة » استعمال گرديده و از آن مشبّهبه كه حيوان درنده است اراده شده است .